حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

آخرین نظرات
  • ۱۴ شهریور ۹۷، ۱۷:۳۹ - سیّد محمّد جعاوله
    طیب الله

بسم الله الرحمن الرحیم

نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا


در ایامی که عارف واصل، موحد عظیم الشأن، فقیه ربانی، حکیم متأله، وارث علمی و عملی و گنجینه اسرار مرحوم آیت الله علامه طباطبایی قدس سرّه یعنی آیت الله سید عبدالله جعفری تهرانی قدس سرّه ، به سختی بیمار و زمین گیر شده بودند و ضعف شدید، توان انجام ابتدایی ترین کارهای روزمره زندگی را از ایشان سلب نموده بود، نزدیک اذان ظهر، در حالی که آهنگر در منزل ما مشغول به کار بود، زنگِ تلفن به صدا درآمد و دیدم که حضرت ایشان میباشند.

فرمودند: فلانی میتوانی اینجا بیایی؟

عرض کردم: بله.

فوراً خودم را به منزلشان رساندم، به خیال آنکه بیماریشان تشدید شده و مشکل خاصی پیش آمده است.

هنگامی که به محضر شریفشان رسیدم، دیدم که کاملاً برآشفته هستند و نگرانی از تمام چهره شان هویداست.

باز نفهمیدم که چه اتفاقی رخ داده است.

عرض کردم که مطلبی پیش آمده؟

فرمودند: بله.

عرض کردم چه شده است؟

فرمودند: حکایتی را آیت الله شهید مطهری قدس سرّه در رابطه با مرحوم آیت الله آقا میرزا محمدتقی شیرازی قدس الله نفسه نقل کرده اند که مرا نگران نموده است.

عرض کردم چه حکایتی را؟

فرمودند: آقای مطهری نقل کردند که:

بزرگانی از علما را سراغ داریم که مقید بودند هیچ وقت کوچکترین تجاوزی به حق کسی نکنند، این ها در داخل خانه، حاضر نبودند حتی یکبار به صورت یک امر، از همسر یا فرزندشان چیزی بخواهند.

درباره مرحوم میرزا محمدتقی شیرازی رضوان الله علیه که از مراجع تقلید بسیار بسیار بزرگ و استاد مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری اعلی الله مقامه بودند، نقل کرده اند که هیچ وقت به اهل خانه فرمان نمیداد.

حتی یک وقت که ایشان مریض بودند، بچه ها آمده بودند و غذا را دَم در گذاشته و رفته بودند.

ایشان هم مریض و در گوشه اتاق بستری بود و نمیتوانست از جا بلند شود، چند ساعت گذشت، وقتی آمدند دیدند غذا را نخورده است، چرا؟

برای اینکه مستلزم این بوده که یکی از بچه ها را صدا کند و بگوید این کار را برای ایشان انجام بدهد.

شبهه میکرد که آیا شرعاً برای من جایز است زنم را از آشپزخانه صدا کنم و بگویم این کار را انجام دهد؟

حال {اگر} در آنجا کاری به میل و رضای خودش میکند و من هم به او دستور نداده ام و خودش میگوید که مایلم در آشپزخانه کار کنم{مطلب دیگری است} اما کاری که مستلزم این باشد که من به او فرمان دهم، نمیکنم.

استاد توحیدی ام روحی روحی فداه پس از نقل این حکایت فرمودند:

حال بگو من چکنم؟ من هیچ گاه به خانواده ام دستور نمیدادم، حتی در ظرف شستن به خانواده کمک میکردم، امام الان مجبورم بگویم: این لیوان یا قاشق را به من بدهید.شما بگویید چه کنم؟

میترسم این دستور دادنم وزر و وبال قیامتم شود.

عرض کردم:

آقا جان، شما نگران نباشید، اگر خانواده رضایت قلبی داشته باشند و با کمال میل به شما خدمت کنند و از اینکه شما احتیاج به چیزی داشته باشید و نگویید، ناراحت میشوند که دیگر مشکلی نیست و اگر این حقیر را میگویید، باید عرض کنم که غلامی شما افتخاری است برای بنده، دیگر چه وزر و وبالی؟

اینجا بود که دیدم چهره در هم کشیده و نگران ایشان از هم شکفته شد و آثار آرامش خاطر بر صورت مبارکشان ظاهر گردید.


منبع:

 کتاب سلوک با همسر؛ صفحه 20 و 21. راهنمای خرید کتاب



نظرات  (۱)

  • گلاره خانوم
  • اخلاق خوب چقدر برازنده یه انسان واقعیه :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی