حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

آخرین نظرات
  • ۱۴ شهریور ۹۷، ۱۷:۳۹ - سیّد محمّد جعاوله
    طیب الله

بسم الله الرحمن الرحیم

نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا

یکی از مریدان عارف بالله آقا شیخ محمدحسین زاهد قدس سرّه که قریب پنج هزار نفر را در تهران با رفتار و گفتار خود تربیت کرده بود و سوز و گداز مناجات سحرش شوری وصف ناشدنی برپا میکرد میگوید:

آقا مادر پیری داشت که ایشان مراقبت از او را بر عهده گرفته بود، ضعف و ناتوانی این مادر به حدّی بود که نمیتوانست به دستشویی برود، لذا آقا برای قضای حاجت مادرش، لگنی را قرار میداد و وقتی مادر، چند ضربه به این لگن میزد آقا متوجه میشد که وقت برداشتن لگن است.

روزی به در منزل آقا رفتم، هرچه در زدم، آقا در را باز نکرد، خیلی طول کشید تا آقا بیاید، وقتی آقا در را باز کرد، دیدم لباسش خیس شده.

سوال کردم چرا لباستان خیس است؟

فرمودند: موقعی که مادرم به لگن زده بود، من متوجه نشدم و کمی دیررفتم، همین که نزد مادر رفتم، از عصبانیت لگدی به لگن زد و لباس من نجس شد.

عرض کردم: وقتی لباستان نجس شد، مادرتان چیزی نگفت؟

آقا فرمودند: چرا؛ مادرم دید که لباسم را نجس کرده است گفت:

ننه؛ حسین؛ نجست کردم؟

جواب دادم، مادر چیزی نشده.

این همه من شما را در کودکی نجس کردم، شما چیزی نگفتید، حالا هم چیزی نشده و عیبی ندارد.

منبع:

کتاب سلوک با همسر؛ صفحه 39.

جهت تهیه و سفارش خرید کتاب بر روی نشانه زیر ضربه بزنید.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی