حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حماسه و عرفان

اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

حماسه و عرفان

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

آخرین نظرات
  • ۱۶ تیر ۹۷، ۲۲:۰۱ - محسن رحمانی
    سپاس.
  • ۱۶ تیر ۹۷، ۲۰:۱۰ - محسن رحمانی
    سپاس .
بسم الله الرحمن الرحیم
نه حرف من، نه حرف تو، حرف خدا

استاد بزرگوارم حضرت آیت الله حسن زاده آملی مدظله در کنگره بزرگداشت حضرت جمال العارفین آیت الله میرزا حسینقلی همدانی قدس سرّه فرمودند:

بنده بر حسب عادت، به هنگام تعطیلی حوزه، به آمل میرفتم و در آنجا جلسات درس برقرار بود.

یک سال هنگام تعطیلی حوزه، آقای محمدحسن الهی، اخوی فاضل علامه طباطبایی قدس سرهما در بیمارستان بستری شدند و بنده نزد ایشان در بیمارستان بودم.

پس از بهبودی حال ایشان، جناب الهی به تبریز رفتند و بنده به آمل آمدم.

در آمل مسجدی بود به نام مسجد سبزه میدان و بنده در آنجا نماز میخواندم و خدمت عزیزان بودم.

روز دوم، بعد از نماز به منزل رفته و قصد استراحت داشتم، اما بچه ها در منزل شلوغ و سر و صدا میکردند و بنده برخاستم و بر آنها عصبانی شدم و آنها را دعوا کردم. تا آن حد عصبانی میشدم.

بعد از مدتی فاصله، در حالت قبض افتادم، چون رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند که دل کسی را نشکنید که به دست نمی آید.

بنده به بیرون از منزل رفتم و مقداری مأکولات برای بچه ها خریدم و به منزل آمدم، اما دیدم نمیشود.

آسمان آمل بر بنده تنگ آمده بود.

تصمیم گرفتم به تبریز نزد حضرت آیت الله محمدحسن الهی قدس سرّه بروم.

قبلاً بگویم که ایشان و اخوی گرانقدرشان مرحوم علامه و چند تن از شاگردان آیت الله قاضی قدس سرّه پس از فوتشان هم باز به حضورشان مشرف میشدند؛ آنها دارای روح متعالی بودند.

با احوال ناراحت از دعوای منزل به سوی تبریز، خدمت آقای محمد حسن الهی رفتم، قبلاً به ایشان گفته بودم آقا. شما که به حضور جناب قاضی مشرف میشوید، از ما یادی به میان آورید.

بعد از احوال پرسی، ایشان به بنده گفت:

من نمیدانستم که شما در آمل هستید یا قم، خواستم نامه ای برای شما بنویسم که اگر در قم هستید، به قم و اگر در آمل هستید، به آنجا بفرستم.

از جناب الهی سؤال کردم مگر چه پیش آمده؟

ایشان گفتند: من خدمت آقای قاضی رضوان الله تعالی علیه رسیدم. سفارش شما را به ایشان کردم. به ایشان عرض کردم که آقا، حاج آقای آملی را در نظر داشته باشید. اما آقا از شما راضی نبودند.

بنده تا لاله گوشم سرخ شد، گفتم: آقا جان چطور؟

جناب الهی گفتند:

آقا فرمودند که :

چطور آقای آملی هوس این راه را دارد و حال آنکه با عائله و بچه ها آن رفتار را مرتکب شده است؟

{اینجا بود که} اشک من جاری شد.

ببینید، اگر انسان این صُنع الهی راآلوده نکند چه خواهد شد. نکند که در ( یَومَ الحَسرَهِ )، آه ما جهان سوز باشد.


منبع: کتاب سلوک با همسر؛ صفحه 69 و 70 و 71.
جهت تهیه و سفارش خرید کتاب بر روی نشانه زیر ضربه بزنید.


نظرات  (۲)

سلام
آموزنده و تکاندهنده بود.
تشکر ازت.
چه کتاب خوبی...
ممنون بابت معرفی
عاقبت بخیر باشید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی